الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
28
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
مىطپيد ، و اشك چشمش از كمال بيمناكى ، چون جويى جارى بود . خدا نگذرد از آنها كه به مقام شرافتمندى و فضيلت تو رسيده بودند ، و به مقام خلافتى كه تعيين شده بودى آفرين گفتند ، و در محل خم ، با تو بيعت كردند ، و در عين حال همهگونه تأكيدات پيمبر را دربارهء تو ناديده گرفتند ، و برادرى و ولايتى را كه پيغمبر پس از خود به تو ارزانى داشته بود ، ناچيز انگاشتند ، و با آنكه پيغمبر اكرم فرمود ، اين على ولى شما است ، و كسى كه دست به دامن او بشود ، از هرگونه بيم و هراسى در امان است ، بازهم ديگرى را براى خويش برگزيدند و به گفته خود او هم كه من شايسته نيستم ، و ديگرى مرا بر اين عمل وادار مىكند ، و تاب تخلف از او را ندارم توجهى ننمودند ، تا اينكه درگذشت ، و آن ديگرى را به جاى خويش برگزيد او هم با همه نيرنگهايش ، كار پيشوايى و امور مردم را به شورا گذاشت و نتيجهاى را كه سرانجام آن ، بر همگان پوشيده نيست ، به دست آورد ، و ثالث ثلاثه ، امور خلق را به دست گرفت ، و تازگىها به وجود آورد ، و ملت اسلام را ، گرفتار ساخت ، اينجاست كه بايد بگويم ، مردم از حربىها ، و عدىها ، و تيمىها ، هيچگونه روى آسايش نديدند و به گمراهى افتادند ، و به خاطر آنها كه دست و چنگال به مردار دنيا دراز كرده بودند ، جامههاى بيچارگى ، بر اندام خود راست آوردند ، واه كه مردم چه تازگىها از ستمگرىهاى آنان مشاهده كردند ، و چه نطفههاى فساد از آنها به ظهور رسيد ، و چه آثار ننگينى از قبيل بادهگسارى ، و زشت عملى از آنها به وجود آمد ، و آرايى نابسامان به امضاى خود رسانيدند ، و احكامى توزيع نمودند كه همه آنها بر خلاف احكام قرآنى بود ، چنانچه بازى شطرنج را تجويز كردند ، و بىباكانه به مردم گفتند ، خداى عرش به زى مردمان درآيد ، به چهرهء جوانى بس ظريف و زيباروى و امردى خوشموى ، و مغبچهاى